نتايج قبولي مدارس خاص اعلام شد.

نتايج قبولي مدارس خاص اعلام شد.

شما ميتونيد از اين لينك با وارد كردن نام كاربري(شماره ملي متقاضي )و رمز عبور(شماره ملي پدر متقاضي) از قبولي يا عدم قبولي خود مطلع بشيد.

http://sampad.khedu.ir/login.aspx

به اميد پيروزي شما در مراحل زندگي.

واقعيت!


يه روحيه واسه نهاييه!!

بابام دو هفته س تا میرم پای کامپیوتر میاد بغلم میشینه دستمو می گیره چُرت می زنه ؟

دیشب بهش میگم این کارا واسه چیه ؟؟؟

میگه تلوزیون گفته فرزندان خود را در دنیای مجازی تنها رها نکنید


غضنفر می ره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد میشه . بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره میگه گواهی نامه...؟ غضنفر می گه مگه دادین که می خواین؟؟؟


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

کشتی از المپیک حذف نمی شود


کشتی از المپیک حذف نمی شود ، خیال همه تخت . این جمله را مشاور رافی مارتینتی از تهران گفته است.

به گزارش خبرآنلاین ؛ درحالی که با تصمیم 15 عضو کمیته اجرایی IOC رشته ورزشی کشتی از ورزش های ثابت المپیک در آمده و باید 6 ماه بعد از اعضای مجمع عمومی درباره سرنوشتش تصمیم بگیرند ، رضا فتاحی مشاور جنجالی رئیس ایتالیایی فیفا ، می گوید خطری این رشته ورزشی را تهدید نمی کند.


رضا فتاحی در ماه های اخیر توانسته نفوذ زیادی در فدراسیون کشتی ایران داشته باشد. این ایرانی سال هاست که خارج از کشور زندگی کرده و توانسته در سال های اخیر نفوذ خوبی در تشکیلات فیلا داشته باشد. او با خطیب صاحب دوستی نزدیکی شده و به واسطه همین دوستی هم هست که خیلی از نامه های فیلا به نام شخص خطیب ، هر از چندی به تهران می رسد.

فتاحی اما از سوی منتقدان خطیب به شدت نقد می شود و می گویند او یار غار رافی مارتینتی در امور خاص است. رئیس ایتالیایی فیلا ،چندان رئیس خوشنامی نیست و غیر از زندگی شخصی ، در پروسه ریاستش هم مشهور به فعالیت دیکتاتوری و ... است.

فتاحی اما این روزها در تهران است تا به عنوان نماینده ویژه فیلا نظارت داشته باشد بر عملکرد ورزش ایران برای میزبانی از جام جهانی کشتی. او ساعاتی پس از خبر حذف کشتی از المپیک 2020 ، گفت و گویی داشت با یکی از شبکه های لس آنجلسی تا درباره کشتی و المپیک حرف بزند. فتاحی در این باره گفت:« از سال 1988 به این ور ، بارها بحث کشتی و حذف آن از المپیک مطرح شده اما هیچ گاه این اتفاق نیفتاده چون کشتی با مدیریت خوب آقای مارتینتی هم تماشاگر دارد و هم خیلی خوب با دوپینگ مبارزه داشته.

کشتی یکی از شاخه های اصلی و قدیمی المپیک است و نمی توانند آن را حذف کنند. تغییرات زیادی هم برای اصلاح و زیبایی بیشتر داشته. در المپیک هم بازی های کشتی هر بار در سالن 6 هزار نفره اش پر بود. حتی فیلا کشتی بانوان را هم راه انداخته تا خیلی از گیرهای کمیته بین المللی المپیک را حل کند اما هر چند سال یکبار IOC تصمیم می گیرد تا تکونی به کشتی بدهد ولی لابی و قدرت نفوذ مارتینتی بالاست و کشورهای صاحب کشتی به کمک فیلا نمی گذارند این اتفاق بیفتد. ، خیالتون تخت!»


6 ماه زمان هست تا کشورهای عضو فیلا که تعدادشان 172 کشور است بتوانند با تلاش ویژه مانع از حذف این رشته شوند. در مجمع عمومی سپتامبر آینده در بوئینس آیرس ، کشتی برای المپیکی ماندن نیاز به 105 رای دارد تا المپیکی بماند.

خدايش بيامرزد...


عزیزالله جوینی درگذشت.

مازیار جوینی، فرزند عزیزالله جوینی، با اعلام این خبر به ایسنا، گفت، عزیزالله جوینی، شاهنامه‌پژوه، محقق و مصحح نسخ خطی، حدود ساعت 2 بامداد امروز (چهارشنبه، 25 بهمن‌ماه) در بیمارستان از دنیا رفته است.

عزیزالله جوینی در پی خون‌ریزی داخلی، سه روز در کما بود.

به گزارش ایسنا، عزیزالله جوینی متولد سال 1304 در شهر اسفراین، دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران داشت و استاد بازنشسته‌ی این دانشگاه بود.


خدايش بيامرزد...

خلبان

متن زیر خاطره‌ایست منتشرنشده از زبان امیر خلبان عزیز نصیرزاده، معاون هماهنگ‌کننده فعلی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که از یکی از عملیات‌های خود در آخرین روزهای جنگ تحمیلی می‌گوید.

به گزارش سایت مشرق، در این خاطره به موضوع رویارویی جنگنده‌های اف 14 ایرانی با هواپیماهای متجاوز عراقی پرداخته شده؛ این نبرد در مقابل چشمان یگان‌های شناور آمریکایی در خلیج فارس صورت گرفته و هواپیماهای ایرانی طی آن موفق به دفع یکی از آخرین تجاوزهای هوایی رژیم بعث به آسمان کشورمان می‌شوند.

« دهه آخر تیرماه سال 67 بود. طبق معمول که ما از پایگاه هوایی اصفهان به بوشهر مامور می‌شدیم تا پروازهای کپ و اسکرامبل را روی خلیج فارس از آنجا انجام دهیم، به همراه تعدادی از همکاران به بوشهر اعزام شدیم.

معمولا در روز اول، افسر اطلاعات عملیات می‌آمد و یک سری توجیهات درباره منطقه برای ما انجام می‌داد و وضعیت را تشریح می‌کرد؛ از استقرار ناوهای فرامنطقه‌ای گرفته تا استقرار نفت‌کش‌ها.

در یکی از روزها در جلسه توجیهی گفتند که موقعیت نفت‌کش‌ها کجاست و اینکه عراق جدیدا فعالیتش بیشتر شده و از هواپیماهای میراژ که هم قابلیت سوختگیری شکاری به شکاری و هم قابلیت درگیری خوبی داشت استفاده می کرد.

ما را توجیه کردند که این هواپیما چه موشکهای هوا به هوایی دارند و در درگیری با چه خطراتی روبرو هستیم.

تشریح کاملی در این زمینه انجام شد و بعد برنامه‌ریزی پروازی را نوشتند. من با سرتیپ والی اویسی در آلرت بودیم و تقریبا روز دوم بعد از این توجیه بود.

ما کدهای مربوطه را دریافت کردیم و چون شنود دشمن فعال بود، با رادار زمینی در ارتباط بودیم و کدهای مربوطه را گرفتیم. شنود آمریکا از طریق هواپیمای آواکس در منطقه فعال بود و اطلاعات ما را آنلاین به عراقی‌ها می‌داد.

ازآنجا که در درگیری هوایی، پیدا کردن کلمات سخت است، بنابراین ما می‌بایست آمادگی را روی زمین داشته باشیم.

یک بریف مختصری با امیر اویسی انجام دادیم و یک تقسیم کاری و موارد مختلف از جمله موارد اضطراری را بررسی کردیم.

در پرواز باید بدترین شرایط اضطراری را هم بررسی می‌کردیم که اگر دچار مشکلی شدیم و مجبور بودیم هواپیما را ترک کنیم، قایقمان را چگونه باز کنیم و مورد استفاده قرار دهیم، این وسایلی را که به ما وصل شده چطور مورد استفاده قرار دهیم، اگر گروه تجسس و نجات آمد، چگونه با آن ارتباط برقرار کنیم. همه اینها به ریز در بریفینگ قبل از پرواز مرور می‌شود.

بعد از توجیه به سمت هواپیماها رفتیم.

من یک تجسم فضایی از منطقه در ذهنم بود و مختصات را داشتم. این مختصات را وارد سیستم ناوبری خودمان می کردیم؛ چون در موقع درگیری آنقدر مسائل مختلف پیش می‌آید و خطرات زیاد بود که استرس به آدم وارد می‌شد به طوری که بعضی وقتها آدم جهت خودش را هم گم می‌کرد.

اگر شما موقعیت کشور خودمان و عراق را نسبت به خلیج فارس و نیز مناطق حیاتی و حساس در ذهن داشته باشید و جزایر و مناطق نفتی ما را در نظر بگیرید، عراق می‌بایست برای حمله به آن مناطق و جزایر، یک مسیر 130درجه نسبت به جنوب شرق را در پیش می‌گرفت و می‌آمد و ما هم اگر از منطقه بوشهر می‌خواستیم بلند شویم، می توانستیم خیلی راحت جلو آنها را بگیریم.

اما عراق تاکتیک دیگری در پیش گرفته بود، برای اینکه ما نتوانیم با آن مقابله کنیم. آنها از سمت جنوب می‌آمدند؛ یعنی ساحل غربی خلیج فار س را می‌گرفتند از سواحل کویت و عربستان پرواز می‌کردند و می‌رفتند سمت جنوب و وقتی به سواحل کشور بحرین می‌رسیدند، سمت غرب را می‌گرفتند و از شمال قطر به سمت شمال حرکت می کردند.

این تاکتیک را به کار گرفته بودند تا از اصل غافلگیری استفاده کنند؛ چون ما در آن سمت راداری نداشتیم و امکان داشت که با پروازهای معمولی کویت و عربستان آنها را اشتباه بگیریم.

بعد ما این تاکتیک را شناسایی و روشهای مقابله با آن را هم طراحی کردیم. ما هواپیما را آماده کرده و در آلرت نشسته بودیم.

تقریبا ساعت 9:10 دقیقه بود که زنگ اسکرامبل به صدا در آمد و ما سریع به سمت هواپیما حرکت کردیم و سوار شدیم. معمولا آلرت، 15 دقیقه‌ای بود؛ یعنی ما حداکثر زمانی که برای بلندشدن از باند نیاز داشتیم تقریبا 15 دقیقه بود. اما برای اینکه بتوانیم کارهایمان را سریعتر انجام بدیم، همیشه آمادگی داشتیم و زمان تیک‌آف را معمولا به زیر 10 دقیقه رسانده بودیم.

به سرعت در ابتدای باند قرار گرفتیم و تماسها برقرار شد و ما هم تقریبا بین 7 تا 8 دقیقه تیک‌آف را انجام دادیم و از روی باند بلند شدیم.

من 3 فروند هواپیما روی صفحه رادار دیدم که سمت حرکتشان از جنوب به سمت شمال بود و به سمت منطقه کنگان در حرکت بودند؛ بنابراین ما این را به سمت جنوب شرق می‌گرفتیم؛ یعنی چون از بوشهر بلند شده بودیم، گشتیم و به سمت 30 تا 40 درجه ادامه دادیم. نمی‌توانستیم میان بر برویم و اینها را بگیریم.

مشکل دیگر برای ما در منطقه خلیج فارس، حضور ناوهای بیگانه و فرامنطقه‌ای بود. اینها در وسط خلیج فارس یعنی جنوب شرق جزیره فارسی مستقر می‌شدند. وقتی هواپیماهای عراقی از جنوب به شمال حرکت می‌کردند و ما می خواستیم با اینها مقابله کنیم، ناوهای بیگانه وسط قرار می‌گرفتند و هر گونه تقرب ما را هشدار قرار می‌دادند و تهدید می‌کردند که شما دارید به ناو آمریکایی نزدیک می‌شوید. همیشه ما این چالش و درگیری را با ناوهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس داشتیم.

بنابراین مجبور بودیم برای مقابله با آنها، کمی به سمت جنوب شرق گشته و بعد به سمت جنوب برویم.

این موقع علاوه بر این سه فروند، روی رادار سه فروند دیگر نیز دیده شد که بلافاصله موضوع را به رادار زمینی اطلاع دادیم.

با تایید رادار زمینی، فهمیدیم که ما با سه فلایت سه فروندی که به صورت نیم‌دایره می‌آمدند، روبرو هستیم.

از رادار زمینی خواستیم مراقب دو فلایت دیگر باشند و اطلاعات آنها را به ما بدهند تا ما برویم سراغ فلایت اول که به ما نزدیکتر بود.

من روی هواپیمای وسطی که در واقع لیدر آنها بود، قفل کردم. شهید بابایی تاکتیکی را به ما یاد داده بود؛ می‌گفت شما از فاصله دور روی هدف قفل کنید؛ چون وقتی ما قفل راداری انجام می‌دادیم، هواپیمای هدف هم متوجه می‌شد و در این حالت دو سناریو محتمل بود یا مقابله می‌کردند یا با کنسل کردن عملیات، برمی‌گشتند.

معمولا عراقی‌ها به دلیل اینکه می‌دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریت را کنسل می‌کردند و ما هم همین را می‌خواستیم؛ چون تمایل نداشتیم حتی یک موشک صرف هواپیماهای بعثی شود.

اما این بار وقتی ما قفل راداری را با همین نیت انجام دادیم، دیدیم که برعکس همیشه، اینها به ماموریتشان ادامه می دهند. دلیل این کار هم این بود که قطعنامه 598 را پذیرفته بودیم و عراق هنوز نپذیرفته بود و بعد از پذیرش ما، به تهاجمات زمینی و هوایی خود می‌افزود و هدفش هم این بود که سر میز مذاکره، سرزمین بیشتری از ما در اختیار داشته باشند.

با جلو آمدن هواپیماهای عراقی، تصمیم گرفتیم درس خوبی به آنها بدهیم. برای همین هم یک زاویه مناسب نسبت به آنها گرفته و مسیر را ادامه دادیم.

تصمیم گرفتیم به آنها اجازه بدهیم تا نزدیکتر شوند تا از اصابت موشک، اطمینان حاصل کنیم.

بلافاصله با امیر اویسی تقسیم کار کردیم و قرار بر این شد که من فول در داخل کابین باشم و دو فلایت دیگر را تحت نظر بگیرم چون ارتفاعمان پایین بود و داشتیم روی آب پرواز می‌کردیم. ایشان هم فول بیرون را داشته باشند و یک هماهنگی به این صورت انجام دادیم.

با رادار زمینی هم هماهنگ شده بودیم و بعد از محاسبه تمام پارامترها، اولین موشک را شلیک کردیم.

موشک که شلیک شد، من دید کافی نسبت به جلو نداشتم و قرار بود که حواسم به دو فلایت دیگر باشد. برای همین زیاد موشک را دنبال نکردم اما امیر اویسی که موشک را دنبال کرد وقتی به هواپیمای عراقی اصابت کرد، فریاد الله‌اکبرش بلند شد. با رادار که تماس گرفتیم دیدم آنها هم الله‌اکبر می‌گویند. دیگر مطمئن شدیم که موشک به هدف اصابت کرده و دو هواپیمای دیگر هم وقتی اصابت موشک را دیده بودند، سریع برگشتند و رفتند.

معمولا وقتی روی فرکانس «گارد» صحبت می‌شود، تمام کسانی که رادیوشان روشن باشد، این صدا را می‌شنوند.

هواپیماهای عراقی ظاهرا روی گارد تقاضای کمک کرده بودند و آن دو فلایت دیگر که متوجه شده بودند، دیگر نتوانستند کاری انجام دهند و پروازشان کنسل شد.

وقتی هواپیما را زدیم، خلبان عراقی اجکت کرده و افتاده بود توی آب. ما دیدیم که جلیقه و قایقش باز شد و چون رنگ نارنجی داشت، خیلی خوب مشخص بود.

ما بالای سر او پرواز کردیم و سریعا با رادار تماس گرفتیم که یک بالگرد بفرستند.

از سوی دیگر، آمریکاییها هم که متوجه این موضوع شده بودند، می‌خواستند خلبان عراقی را زودتر از ما نجات دهند؛

چون سوخت ما کم بود، تقاضا کردیم یک هواپیمای دیگر بلند کنند.

بعد از آنکه چند دور بالای سر خلبان عراق زدیم، مجبور شدیم منطقه را ترک کنیم.

هواپیمای ایرانی جدید که به منطقه رسید، یک چالش جدی مکالمه‌ای با ناو آمریکایی داشت؛ چون آمریکایی‌ها این بار تلاش می‌کردند مزاحمت بیشتری ایجاد کنند تا بتوانند در یک فرصت مناسب خلبان عراقی را از آب نجات دهند.

ناو آمریکایی مدام هشدار می‌داد و تهدید می‌کرد که شما دارید به ما نزدیک می‌شوید.

یادم هست، خلبان ایرانی بسیار تند و خشن با ناو آمریکایی صحبت می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که آمریکایی‌ها دائما به او می گفتند: please speak slowly (لطفا آرام و شمرده صحبت کنید).

البته به دلیل فاصله زیاد با محل سقوط خلبان عراقی، بالگرد ما نتوانست خود را به موقع برساند و چون فاصله ناو آمریکایی نزدیکتر بود، خلبان عراقی را نجات داد.

وقتی که ما در پایگاه نشستیم، به ما گفتند از 3 فروند هواپیمای عراقی، تنها یک فروند موفق شده به پایگاهشان برگردد و ممکن است هواپیمای دیگر هم موقع برگشت، دچار سانحه شده باشد.»

به بلندي يلدا


یلدا از نظر معنی معادل با کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس انویکتوس) یعنی روز (تولد مهر شکست ناپذیر) می نامند.





شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

در این جستار از سخنرانی دکتر جنیدی و دکتر کزاری برداشت هایی شده که : جشن شب یلدا، همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.
فردوسی خردمند در شاهنامه میگوید
نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نوید

از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهای بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند. در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دگرگون شد، اما پس از چندی خیام به روی کار آمد و این گاهشماری خورشیدی را دوباره بنیان نهاد تا باز جشنهای ما زنده باشند و ما آنها را برگزار کنیم. به جز این، ایرانیان همیشه آیین هایشان همراه با شادی بوده و احترام ویژه به نور و روشنایی داشته اند.

از این روست که ایرانیان درازترین شب را بیدار مینشینند تا بیرون آمدن خورشید را نظاره گر باشند. از این پس است که دوران کمبود نور و روشنایی پایان یافته و دوران فزونی خورشید و نور و روشناییست. در این میان ایرانیان با روشن کردن آتش و چراغ به یاری خورشید می آیند و تا صبح بیدار میمانند. یکی دیگر از دلائل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزد مهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانیها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمیگردد، که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذرای شده است.

همانطور که اشاره شد اولین نشانه ها به مراسم شب یلدا مربوط به دوران پیش از زرتشت است یعنی شب زاده شدن ایزد مهر. ایزدی که خورشید گردونه اوست. هنگام رواج آیین مهر در اروپا، مراسم شب یلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شد. هنگامی که مسیحیت از کشتار بی رحمانه پیروان مهر، در اروپا رواج یافت، اولیای دین پی بردند که برانداختن برخی سنتها و آیین های مهر غیر ممکن است. از این رو شب میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر بدل کردند. فاصله مختصری که میان این دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقویم است. در حقیقت میلاد مسیح همان شب یلدای پیروان مهر است که در ایران نیز گرامی داشت آن با رواج دین زرتشت از میان نرفته، هنوز نیز مردم آن را بزرگ می دارند.

یلدا از نظر معنی معادل با کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نوئل از ریشه یلدا است. واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است. ولادت خورشید (مهر و میترا) و رومیان آن را (ناتالیس انویکتوس) یعنی روز (تولد مهر شکست ناپذیر) می نامند.





شرق شناسان و مورخان متفق القولند که ایرانیان نزدیک به هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را که درازترین و تاریک ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را تضعیف نکند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یک شب طولانی و سیاه که تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

در این جستار از سخنرانی دکتر جنیدی و دکتر کزاری برداشت هایی شده که : جشن شب یلدا، همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.
فردوسی خردمند در شاهنامه میگوید
نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نوید

از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهای بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند. در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دگرگون شد، اما پس از چندی خیام به روی کار آمد و این گاهشماری خورشیدی را دوباره بنیان نهاد تا باز جشنهای ما زنده باشند و ما آنها را برگزار کنیم. به جز این، ایرانیان همیشه آیین هایشان همراه با شادی بوده و احترام ویژه به نور و روشنایی داشته اند.

از این روست که ایرانیان درازترین شب را بیدار مینشینند تا بیرون آمدن خورشید را نظاره گر باشند. از این پس است که دوران کمبود نور و روشنایی پایان یافته و دوران فزونی خورشید و نور و روشناییست. در این میان ایرانیان با روشن کردن آتش و چراغ به یاری خورشید می آیند و تا صبح بیدار میمانند. یکی دیگر از دلائل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزد مهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانیها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمیگردد، که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذرای شده است.

همانطور که اشاره شد اولین نشانه ها به مراسم شب یلدا مربوط به دوران پیش از زرتشت است یعنی شب زاده شدن ایزد مهر. ایزدی که خورشید گردونه اوست. هنگام رواج آیین مهر در اروپا، مراسم شب یلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شد. هنگامی که مسیحیت از کشتار بی رحمانه پیروان مهر، در اروپا رواج یافت، اولیای دین پی بردند که برانداختن برخی سنتها و آیین های مهر غیر ممکن است. از این رو شب میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر بدل کردند. فاصله مختصری که میان این دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقویم است. در حقیقت میلاد مسیح همان شب یلدای پیروان مهر است که در ایران نیز گرامی داشت آن با رواج دین زرتشت از میان نرفته، هنوز نیز مردم آن را بزرگ می دارند.




آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نکرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را که انبار کرده اند و خشکبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید که بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

یکی از آیین های شب یلدا در ایران، تفال با دیوان حافظ است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. بازگویی خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آیند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپیده برسانند. در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه و انار در شب یلدا جزو آداب و شیوه ی آن نباشد.

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در "خرم روز" مکرر می شود. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.

یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود
با اولین شب پاییز آمده بود
و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید
تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت
و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد
گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت
آتش که می دانی، همان عشق است
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد
آتش در وجود یلدا بارور شد

فرشته ها به هم گفتند:
یلدا آبستن است. آبستن خورشید
و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد
و شبی که آخرین قطره را ببخشد
دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته ها گفتند:
فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد