چشمانم پر از اشک است ولی گونه هایم اجازه ی اشک نمیدهند چز بغض گلویم را هیچ چیز سیر نمی کند اخر در این بن بست مرا چه کار هست تا وقتی اتوبان دل های خسته وجود دارد تا مسجد خدا هست میخانه چرا؟